بیش از 4 سال است که می خوانم از وبلاگی به وبلاگ دیگر..

گاهی فقط نا امید می شوم گاهی حس می کنم نویسنده این سطور خودم هستم !جادوی اول شخص است دیگر!

گاهی سرشار از حسی که مرا وادار می کند بنویسم.

فکر کنم بلاخره جرات کرده ام عام بنویسم.گاهی می اندیشم وبلاگ شهرستانی ها هم مگر می تواند جالب باشد!

در دنیای وبلاگر ها بیشتر احساس شهرستانی بودن می کنم !نه به آن معنای عام , تنها به معنای انسانی که از رویداد ها دور است!

من هم زیاد در اینتر نت می گردم زیاد وقتم رفته پای خواندن روز نامه! زیاد کتاب ونمایشنامه خواندم , زیاد فیلم دیده ام... پس چرا این دغدغه ها مال من نیست؟

در آن خراب شده چه خبر است مگر؟

وبلاگ یک ادم ساده شهرستانی در معنای خاصش می شود یک مشت خاله زنک بازی احمقانه..

خنده دار است برای ورودم, برای نوشتنم دارم از خوانندگان احتمالی کسب اجازه میکنم!

تا چند دقیقه ذیگر بازی غنا-برزیل شروع می شود ومن باید تصمیم بگیرم می خواهم وبلاگ داشته باشم یا نه!