تبليغاتX
هلندی سرگردان - Threshold

توی تاکسی قراضه ی پر سروصدا نشسته ام!دارم به شبیه سازی شبکه های عصبی فکر می کنم!فردا باید تحویلش بدم!هنوز خط اولش رو هم ننوشتم!البته یه ضرب المثل چینی هس که می گه" مهمترین قدم اولین قدمه".دارم برنامه ریزی می کنم قدم مهمو بردارم!

راننده تاکسی داره با مسافرا درباره ی سرما وگاز ونفت بحث می کنه!من احساس بورژوازی می کنم!بخاری اتاقم هنوز روشنه!اتاقم گرمه!

یکی از مسافرا داره از صف طویل نونوایی و کپسول بوتان (؟) می گه!خانوم کناریش در ادامه می گه که بخاری برقی قدیمیشو در اورده و گذاشته تو کوچکترین اتاق خوابشون و خورد و خوراکشونو اوردن همونجا!مسافر اولیه ادامه میده که دیشب برق هم با گاز قطع شد تا صبح لرزیدیم!!

یه دفعه راننده ی میانسال تاکسی با بغض گفت:من نوزاد مریض دارم تو خونه!اگه برق بره بچه ام از دست میره!!و واقعا زد زیر گریه!!وهمراه اون دو تا خانوم عقبی هم زدن زیر گریه!!!گریه شون فقط آدمو عصبی می کرد!هنوز یه روز کامل هم از قطع گاز نگذشته ،همشهری های دست و پا چلفتی ام درمونده شدند!و مصداق واقعی یه تو سری خور میزنند زیر گریه!!من هم می شوم آدم بی احساس و عیبجو ی داستان!!

من یه بودای فقیرم!

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 0:54 توسط هلندی سرگردان |