تبليغاتX
هلندی سرگردان

- من همیشه با خوراکی ها برخورد دوگانه داشتم.گاهی که خوشحالم از خودم بس که موجود دل خواسته ایی هستم خوراکی یعنی جایزه و تشویق!گاهی هم که عصبانی و نا امیدم از خودم می شود اسباب تنبیه و انتقام گیری!تفکر کلاسیک می گوید که بلاخره آدم یا از خودش راضی است یا ناراضی !این فرض یعنی من همیشه در حال خوردنم!اما خوشبختانه من پیرو منطق فازی هستم!و بدبختانه این گزاره در نتیجه ی فرض قبلی تاثیری ندارد!

- اگر مجبور به کشیدن نمودار شوم از وقایع اتفاقیه زندگی ام(چرا مجبور شوم؟کار مورد علاقه ام است)این روزها من در حوالی یک اکسترمم مطلق به سر می برم(به قول پدرسیمپسون ها،تا حالا )نکته ی امیدوار کننده این جاست که مشتق نمودار بزرگ تر صفر شده!یعنی من اینور اکسترمم هستم(الان معلوم شد که اکسترممه ،مینیمم بوده).خب البته کسی به جز خود آدم از مشتق نمودارش خبر ندارد!به خاطر همین من مثل زمانی به نظر می آیم  که مشتقم منفی بود.

- یک درخت تنها هست توی راه تهران شمال که همیشه می پرسم از خودم که آیا ما فصل مشترکی با هم داریم یا نه؟اگر فصل مشترکی هست، باید زمستان باشد!

-حق با گوته بود!کیفیتش مهم نیست.

پی نوشت:خودم را از فیلتر درآوردم!بس که دوست دارم حال خودم را بگیرم!

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 23:56 توسط هلندی سرگردان