تبليغاتX
هلندی سرگردان
خیلی وسوسه انگیز شده وبلاگ نویسی از وقتی اینجا واقعا فیلتر شده! 

 پی نوشت:وقتی ذهن آدم الکن می شود دیگر هیچ کاریش نمی شود کرد!کم کم دارم می فهمم چرا و کی فحش ها اختراع شدند!

+ نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 0:31 توسط هلندی سرگردان |

زندگی این طور پیش می رود گاهی!گاهی که نمی دانی پیش می رود یا پس می آید...

فکر کن روزی تمام آرزویت این بوده تا توی بلند گویی داد بزنی حرف های مهمت را!حالا که تو دستت بلندگو هست می بینی فقط عمو سبزی فروش یادت مانده!یا اصلا فقط همین را بلدی!بس که دنبال بلندگو بوده ای یادت رفته چیزی یاد بگیری!

آدم دو راه بیشتر ندارد وقتی دارد روی طناب باریکی راه می رود!یا ارتفاع را فراموش کند و راهش را ادامه بدهد یا اینکه از همان جا شیرجه بزند روی طناب بعدی!

+ نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 16:23 توسط هلندی سرگردان |

من دلم مرغ تودلی و تیرنگ تیکی با زیتون پروده و ترشی بادمجون می خواد....
+ نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 21:9 توسط هلندی سرگردان |