من سیگار فروشی هستم که دکه اش تو برف ها مونده..چاره ایی ندارم جز این که ها کنم و در جا بزنم!!
دوس دارم یه کلبه ته یه جنگل تاریک وبی انتها داشته باشم* با یه مرد که برام هیزم بشکنه و باهم بریم ماهی گیری و شکار!یه بچه شیر هم داشتم...نور خورشید صبح ها می افته روی تخت چوبی مون..مردم می ره شیر بزها رو می دوشه منم می رم پنیر سرخ می کنم و نون ها رو گرم می کنم تا بیاد هم می رم از رودخونه ی کنار جنگل یه عالمه گل های وحشی زرد و سفید و صورتی هم می چنیم میزارم تو گلدون سفالی روی میز!وای.........چایی نداریم واسه صبحوونه که....
دلم می خواد به اندازه ی یه بالون 100 نفره ریه هام حجم داشت و می تونستم همه ی هوای این روزها رو ببلعم!چقدر شکوفه و گل بنفشه...!گاهی واقعا خوشبختم ها!من چقدر غریزی ام!!
*:منم نمی دونم چطور یه جنگل بی انتها می توونه ته داشته باشه!
علاوه بر من،موش کور ها هم با این روش گذران عمر می کنند!!
روز های دغدغه های واقعیست!روز های نوشتن proposal و کار وآینده و از این حرف های ترسناک!!خب اولین راکشن یک آدم خر تنبل فراراست!من خزیده ام به غار خودم و اصلا هم خیال بیرون آمدن ندارم!کتاب هم می خوانم و فیلم هم می بینم و روز گار خوشی دارم برای خودم!فقط اگر تا آخر سال از موضوع پایان نامه ام دفاع نکرده باشم ترمم حذف می شود!!!!نمی دانم تو وبلاگ کی از قول ISO خواندم که "دایناسور ها از بین رفتند چون به موقع نتوانستند تشخیص دهند چه زمانی باید وزن کم کنند"*
خوب به زودی من منقرض می شم!چون اصلا زمان رو درک نمی کنم!!برای تکمیل خوش گذرانی هام!!رفتم تو تیم فوتسال شیرگاه !بدیش اینه که اصلا نمی شه تو فوتسال تنه و تکل زد!!منم که بازیکن تکنیکی!!!یه مسابقه جدی دوستانه هم تیممون داشت که مربی منم min 15 گذاشت تو زمین (من هنوز 3 هفته هم نمی شه عضو تیمم!) که طی اون یه پاس گل به حریف دادم ویه تک به تک خراب کردم!(کفتم که ، هنوز 3 هفته هم نمی شه که عضو تیمم).5-0 هم باختیم!!
حالا منظورم از نوشتن این چرت و پرت ها چیه عاقلان دانند!!
دوستان اندکی که اینجا رو هنوز می خونین می شه چند تا فحش برام بزارین!!واسه تنوع می گما!!
*:رعایت حق کپی رایت بود با ذکر منبع و ماخذ مثلا!!چقد من متمدنم!!!